السيد محسن الأمين ( مترجم : على حجتى كرمانى )
179
سيره معصومان ( فارسي )
رسيده بود پيامبر ( ص ) را ناچار كرد تا با دادن نيمى از ميوههاى مدينه با غطفانيان سازش كند . خداوند متعال نيز در قرآن كريم از اين حادثه به بزرگى ياد كرده و فرموده است : « إِذْ جاؤُكُم مِن فَوْقِكُم وَ مِن أَسْفَل مِنْكُم وَ إِذْ زاغَت الْأَبْصارُ وَ بَلَغَت الْقُلُوب الْحَناجِرَ وَ تَظُنُّون بِاللَّه الظُّنُونَا . هُنالِك ابْتُلِيَ الْمُؤْمِنُون وَ زُلْزِلُوا زِلْزالًا شَدِيداً . » « 238 » عمرو بن عبد ود به ميدان مبارزه مىآيد و بر مسلمانان بانگ مىزند و آنها را نكوهش مىكند و هماورد مىطلبد ولى كسى جز على به درخواست او پاسخ نمىدهد . عمرو كشته مىشود و مشركان با كشته شدن او تار و مار مىشوند و بلا رفع مىگردد و گشايش حاصل مىشود . اگر انسان كمترين نگاهى به اين حادثه بيفكند ، يقين مىكند كه ضربت على در آن روز برتر از عبادت جن و انس و ملائكه و ميليونها عالم ديگر نظير آنان است ، چه در اين باره حديثى از رسول خدا ( ص ) رسيده باشد يا نه ، و به راستى چه وقت روز براى اثبات خود به دليل نيازمند است ؟ ! اگر اين ضربت نمىبود خداوند عبادت نمىشد بل بتها پرستش مىشدند . ممكن است كسى در اينجا بپرسد : وقتى عمرو و آن چهار نفر همراه او از خندق گذر كردند چرا مسلمانان كه شمارشان سه هزار نفر بود ، به نبرد اين پنج نفر نشتافتند تا آنها را بكشند در حالى كه به خاطر وجود خندق ، مشركان نمىتوانستند ياران خود را نجات دهند ؟ پاسخ اين پرسش آن است كه ترس و هراس به مسلمانان راه يافته بود ، چشمانشان ( از ترس ) خيره ماند و دلهايشان به گلوگاهها رسيده بود و دچار ترديد و گمان شده بود و از طرفى عبور مشركان را از آن رخنه در خندق بعيد نمىدانستند . از همين رو على ( ع ) به همراه عدهاى پيش از كشتن عمرو به سوى آن رخنه شتافت و از آن محافظت كرد حال آن كه قبلا هم گذشت كه جان كسانى كه با وى بودند نزديك بود از ترس به در رود . همچنين على ( ع ) پس از كشتن عمرو مجددا به طرف آن رخنه رفت تا از آن محافظت به عمل آورد . تمام اينها حاكى از آن است كه محل عبور خندق ، جايگاه ترس و خطر بوده و على به تنهايى در چنين موقعيت هراسناكى قوىدل و پابرجا مانده است . شيخ مفيد در ارشاد مىنويسد : قيس بن ربيع روايت كرده است كه حديث كرد ما را ابو هارون عبدى از ربيعه سعدى كه گفت : نزد حذيفه بن يمان رفتم و به او گفتم ابو عبد اللّه ! ما از على و مناقب او گفتوگو مىكنيم اما بصريان به ما مىگويند : شما دربارهء على مبالغه مىكنيد . آيا تو دربارهء على حديثى براى ما بازگو مىكنى ؟ حذيفه گفت : اى ربيعه ! چطور از من دربارهء على مىپرسى ؟ ! به خدايى كه جانم به دست اوست ، اگر تمام اعمال اصحاب محمد ( ص ) را از زمانى كه برانگيخته شد تا هنگام قيامت در يك كفهء ترازو بنهند و كار على را در كفهء ديگر قرار دهند ، عمل على بر تمام
--> ( 238 ) احزاب / 11 - 10 ؛ آن دم كه از بالا و پايينيان سوى شما آمدند و ديدگان خيره گشت و جانها به گلوها رسيد و به خدا گمانهاى گونهگون برديد . در آن هنگام مؤمنان امتحان شدند و به تزلزلى سخت دچار گشتند .